-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 31 شهریورماه سال 1383 17:04
خب از دیروز من رسما یک دانشجو هستم. بنابراین فکر می کنم وقتش رسیده تیتر وبلاگم رو عوض کنم.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریورماه سال 1383 10:33
یه اتفاق احمقانه افتاده و من اصلا نفهمیدم. مدتها به جای پای کنکوری تیتر وبلاگم پشت کنکوری بوده. به خدا من بیچاره پشت کنکور نمونده بودم. دفعه ی اولم بود که کنکور میدادم!!!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 شهریورماه سال 1383 10:29
اون چیزی ک می خواستم قبول شدم.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 6 شهریورماه سال 1383 21:13
بالاخره فهمیدم چه مرگم شده. موقع تایپ فکر کردن برام سخته. می تونم به اندازه ی یه کنفرانس رو کاغذ چیز بنویسم ولی وقتی تایپ می کنم برام فکر کردن خیلی سخته!!!! باید تمرین کنم.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 14 مردادماه سال 1383 01:32
بالاخره جواب کنکور اومد. زیر ۱۰۰۰ شدم . ههههههههههههههووووووووووووووووووووررررررررررررررررررراااااااااااااااااااااااااااا !!!!!!!!!
-
بالاخره برگشتم!!!
دوشنبه 29 تیرماه سال 1383 16:22
سلام بالاخره از خوندن دست کشیدم . دو هفته است که کنکوردادم. یه ریز دارم یا کتاب می خونم یا وبلاگ. تلافی تمام چیز هایی که تا یه ماه پیش می خواستم بخونم و عذاب وجدان نمی ذاشت. نا حالا ترلان رو خوندم و شهری چون بهشت سیمین دانشور رو. دن آرام شاملو و بوف کور هدایت و یه کتاب مقدمات فلسفه با هم دستمه. دارم کیف دنیا رو می...
-
کنکور
جمعه 12 تیرماه سال 1383 11:34
سلام آخرین باری که این صفحه رو باز کردم زلزله ی بلده اومد. امیدوارم این بار اتفاقی نیافته. شوخی می کنم زیاد به این چیزا اعتقاد ندارم. الان ظهر جمعه است و سه ساعت دیگه کنکور زبان شروع می شه. البته رشته ی من علوم انسانیه ولی خب این هم تقریبا همون قدر هیجان ( بخوانید استرس!!!) ایجاد می کنه. برام دعا کنید.
-
سندرم کنکور
چهارشنبه 23 اردیبهشتماه سال 1383 22:10
سلام خیلی وقته این دور و برها پیدام نشده. از خودم خجالت میکشم. سندرم کنکور بلایی سرم آورده که همه نگرانم شدن. همه ی دوستام هر کدومشون یه جوری بهم توجه می کنن. من نمی دونم چه شکلی شدم ولی هر جوری هستم حتما خیلی افتضاحه. به خدا حالم خوبه. زنده م . نمردم به این زودی هام قصد مردن ندارم ولی شوخی شوخی اوضاع خیلی خرابه!!!
-
چارشنبه سوری
چهارشنبه 5 فروردینماه سال 1383 20:33
بد نبود. خوشبختانه اون دوستم انقدر آت و آشغال خریده بود که آخرش حوصله مون سر رفت ول کردیم. البته عواقب داشت . هر دوتامون یه سردرد حسابی مهمون شدیم. به عنوان دسر!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 اسفندماه سال 1382 22:10
خوب برگشتم. همه چیز همون طور بود. به کلی سر کار بودیم. طرف اولین جلسه ی آشتی رو تخته نوشت: وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن به این می گن یه ضد حال حسابی ***ضد حال بعدی!! اینه که سه روز برنامه بریزی که دوستت شب چارشنبه سوری بیاد با هم عروض بخونید که هیچ کدومتون نرید بیرون. بعد بگه نمیام....
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 2 اسفندماه سال 1382 14:24
سلام همه چیز به هم پیچیده. یکی از بهترین معلم هامون از دستمون عصبانیه. در حالت عادی اصلا اهمیتی نداره و الان در نتیجه ی این اتفاق خیلی از چیز هایی رو که سر کلاس می گفت دیگه نمی گه و در نتیجه ماها که فکر کلاس کنکور برای این در س رو از سرمون بیرون کرده بودیم احتمالا باید از هفته ی دیگه دنبال کلاس بگردیم. البته شواهدی هم...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 24 بهمنماه سال 1382 12:51
سلام امتحانمو گند زدم. ولی عیب نداره تازه می شه مثل بقیه ی امتحانایی که ظرف دوازده سال گذشته دادم. اوضاع شاهکاری دارم . دوستام یکیشون مریضه . اون یکی عروسی برادرشه. بعدی تو خونشون مریض دارن. یکی دیگه داره خل میشه کارای عجیب می کنه! با اینا باید چی کار کنم؟ تازه همشون هم منو کلی آدم حساب می کنن. منم که بدون دوستام خل...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 22 بهمنماه سال 1382 12:09
سلام هنوز نمرده ام. فقط یوتش یاش دارم از موج دیونگی رد می شم. امروز بعد از دو هفته مثل ادم نشستم و یه وبگردی حسابی کردم. اگه درسام روی غلطک بیافته یواش یواش یه دستی هم به سرو گوش اینجا میکشم و یه خونه تکونی حسابی میکنم. ولی شرط اولش اینه که امتحان جمعه و شنبه مو گند نزنم.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 11 بهمنماه سال 1382 07:02
سلام فعلا که بلاگ سکای زنده شده. سعی میکنم قبل از این که دوباره اتفاقی بیافته بنویسم.
-
؟
شنبه 6 دیماه سال 1382 14:26
دلم می خواست با اولین برف یا بارون راجع به بارون بنویسم. ولی الان خیلی داغون تر از این حرف هام. روز عجیبیه. بار دومین بار در عمرم امتحان ترم عربیمو خوب دادم. با دوستام قرار گذاشته بودیم که بعد از امتحان بریم پست خونه اونا پاکت سراسری شونو پست کنند منم دفترچه ی آزاد رو بخرم . اولین اتفاق: در ضایع ترین حالت ممکن خوردم...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 5 دیماه سال 1382 12:39
امتحانمو گند زدم. فردا هم امتحانای ترم شروع میشه!!!!
-
دوست!!
سهشنبه 2 دیماه سال 1382 18:42
وقتی ۶ ماه پیش گفتم که می خوام این اسمو روی وبلاگم بذارم همه عصبانی شدند.( مخصوصا کنکوری های محترم!) آروم آروم شروع کردم اول با پرشین بلاگ و بعد با بلاگر. اما بعد از یه مدتی احساس کردم که خیلی ناشی ام. باید بیشتر از این حرف ها نوشته های دیگران رو بخونم. باید یاد بگیرم که نوشتن چه چیز هایی مجازه و چه حرف هایی چه...
-
سلام
دوشنبه 1 دیماه سال 1382 22:01
سلام بالاخره من هم راه افتادم. البته به یمن وجود یه دوست! که اگه نبود احتمالا من یه ده سال دیگه شروع می کردم به نوشتن. به هر حال امیدوارم که جا نزنم!!!!